اما آنچه باعث شده روحیة شاد و با نشاط خود را از دست داده و تنها و دوری از مردم گرایش پیدا کنید، مرور گذشته و خاطرات تلخ به جای مانده از دیگران و یا برخورد غیر منطقی اطرافیان ، نیز تلقین منفی و نگرش بدبینانه به خود و تلقی بدشانس بودن از خود است. جواب همه سؤالات شما یک جمله است و آن اصلاح فکر و اندیشة خویش است.
به نظر بعضی از روان شناسان افکار ما معرّف شخصیت ما است و زندگی ما ساختة افکار است. «وینسنت پیل» می گوید: «شما آن طوری که فکر می کنید هستید، نیستید بلکه آن طوری که فکر می کنید هستید».(1)
ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل، گلشنی گر بود فاری، تو هیمه گلخنی
کسی که خود را بدشانس بداند یا شکست خورده و غیر مفید بپندارد، برای ناکامی خود اولین قدم را برداشته است. کسی که فکر مثبت داشته باشد، در سخت ترین اوضاع، از زندگی لذت می برد و احساس خوبی از آن دارد. «ناپلئون آن چه را که بشر می تواند آرزو کند، مانند شهرت، قدرت و ثروت را دارا بود و باز می گفت: هرگز شش روز خوش در زندگانیم نداشته ام ، در صورتی که «هلن» که از دو سالگی کور، کر و لال بود، از زندگانی اظهار رضایت می کرد و اعلام می داشت که : زندگانی را بیش از آن چه تصور می کردم زیبا یافتم».(2)
مونتیس، فیلسوف شهیر فرانسوی جملة زیر را شعار خود در زندگانی قرار داده بود: «بشر آن قدری که از فکر حوادث ناراحت می شود، از خود آن حوادث زحمت نمی بیند».(3)